از پولدارها منتفر نباشیم

 عموما مردم خیلی دل خوشی از ثروتمندان ندارد و شاید بتوان گفت به نوعی هم از آنان بیزارند. اما بد نیست منصفانه و بر اساس آمار و ارقام به سهم ثروتمندان در کمک به جامعه نگاهی بیاندازیم. در هفته نامه مکلین مورخ 18 جون  جیسون کیربای (Jason Kirby)  در مقاله ای تحت عنوان « از ثروتمندان نفرت نداشته باشیم» این موضوع را در کانادا نقد و بررسی می کند.

 ثروتمندان ثروتمندتر می شوند و تهی دستان تهی دست تر گفتاری است که این روزها بسیار شنیده می شود. به تازگی حزب NDP نیز تبلیغات تلویزیونی خود را به  همین موضوع یعنی افزایش شکاف طبقاتی اختصاص داده است.  در این تبلیغات خانه های بزرگ و اشرافی در برابر مادر بیوه ای  که برای امرار معاش  دست تکدی به سوی مردم دراز کرده است دیده می شود. بسیاری از مردم افزایش مالیات بر درآمد ثروتمندان را  راهی مناسب برای مبارزه با فقر و جلوگیری از شکاف طبقاتی می دانند. بر طبق یک نظرسنجی  در حدود 70 درصد مردم کانادا با طرح افزایش مالیات بر درآمد ثروتمندان به منظور تامین هزینه  برنامه های اجتماعی موافق هستند. اما از طرفی دیگر اقتصاد دانان و متخصصین مالیاتی در این زمینه اعتقادی بر خلاف عام جامعه دارند و احساسات منفی مردم نسبت به ثروتمندان را اشتباه ارزیابی می کنند. لزوما سرمایه دار بودن بخشی از جامعه به معنای  فقر بخشی دیگر از جامعه نمی باشد و ریشه های اصلی فقر را باید در جای دگر جستجو کرد. جمیز میلوی از پژوهشگران دانشگاه تورنتو می گوید: میلیاردر بودن بیل گیتس دلیل فقر و بدبختی روز افزون یک مادر بیوه نیست.  بزرگترین بخش درآمدهای مالیاتی کانادا را ثروتمندان آن می پردازند. ویلیام واتسون استاد دانشگاه مک گیل معتقد است که در وضعیت کنونی نیز بار بزرگی بر دوش سرمایه داران گذاشته شده است و بخش کوچکی از مالیات دهندگان سهم بزرگی از درآمدهای مالیاتی را بر عهد گرفته اند که به هیچ عنوان عادلانه نیست. بر اساس اطلاعات اداره آمار کانادا بین سالهای 1990 و 2002 تنها مالیات بر درآمد 10 درصد بالایی جامعه افزایش پیدا کرده و از حدود 31.7 درصد  در آمد  شان به 35.7 درصد آن رسیده است.  

در سال 1976  درآمد یک خانواده ثروتمند در حدود 31.2  برابر یک خانواده فقیر بوده است در حالی که در سال 2004 این نسبت به 81.6 افزایش پیدا کرده ست. شاید با  تکیه بر این آمار و ارقام بتوان  طرح افزایش مالیات های درآمدی ثروتمندان را قابل توجیه دانست. اما باید توجه کرد که این آمار و ارقام بسیار گمراه کننده است. زیرا که این ارقام  نشان دهنده درآمدهای خالص و قبل از مالیات می باشد. از سال 1976 تا سال2004 نسبت درآمد ثروتمندترین به فقیرترین خانواده  بعد از کسر مالیات تنها از 8.1 برابر به 9.9 برابر افزایش پیدا کرده است. 

شایان توجه است که در کانادا رونق  اقتصادی بین سالهای 1996 و 2005 منجر به  کاهش فقر شده است به طوری که در سال 2005 تنها 10.8 درصد از مردم زیر خط فقر بوده اند اما در سال 1996 حدود 15.7 درصد مردم زیر خط فقر بوده اند. وجود فقر در جامعه انکار ناپذیر است و به طور خاص  در میان کودکان و تازه مهاجران  دیده می شود. بی شک نیاز به راه حلی فوری برای مبارزه با آن مبرم است. اما نسبت دادن مشکل فقر به  ثروتمندان  نتیجه گیری درست و منطقی  نمی باشد.  مالیات  حاکم بر بالاترین گروه مالیاتی کانادا در مقام مقایسه با بسیار از کشورهای دیگر سنگین تر است. به عنوان نمونه در استان آلبرتا مالیات بر درآمد  در حدود 39 درصد، در انتاریو 46.4 درصد و در کبک 48.2 درصد است در حالی که مالیات های بعضی از ایالت های آمریکا در بالاترین حد به 37 درصد می رسد. لازم به تاکید است که در کانادا به راحتی می توانید در بالاترین گروه مالیاتی قرار بگیرید  به گونه ای که درآمدهای بالای 70 هزار دلار در سال مشمول نرخ بیشینه مالیاتی می شود. در آمریکا بالاترین گروه مالیاتی به درآمد های بالای 350 هزار دلار تعلق می گیرد. در کانادا سهم طبقات مختلف جامعه در درآمدهای مالیاتی بصورت متناسب توزیع نشده است. در سال 2002  سهم ده درصد بالایی مالیات دهندگان 52.6 درصد از کل درآمد مالیاتی دولت فدرال بوده است. این سهم در سال 1990 تنها 46 درصد بوده است. در طول همین زمان دیگر افراد کانادا در کل از معافیت های مالیاتی برخوردار بوده اند.

بعضی از اقتصاد دانان کانادایی معتقدند که کانادا با کمبود افراد سرمایه دار روبه رو است. بر اساس آخرین آمار تنها 232 هزار نفر فرد با سرمایه بیش از یک میلیون دلار در کانادا زندگی می کنند این عدد تنها 8 درصد  تعداد میلیونر های  آمریکایی می باشد. با  درآمدی بالای 190 هزار دلار در سال وارد یک درصد پر درآمد ترین افراد کانادا  می شوید اما در همسایه جنوبی این رقم به 400 هزار دلار در سال افزایش پیدا می کند.

فراموش نکنیم که بسیاری از ثروتمندان به موسسات اجتماعی و خیریه ها  کمک های قابل توجه ای می کنند و بسیاری از طرح های اجتماعی بدون حمایت مالی آنان امکان پذیر نمی باشد.همچنین این واقعیت انکار ناپذیر است که سرمایه داران نقش بسزایی  در کار آفرینی دارند. بنابراین وجود طبقه ثروتمند برای جامعه مفید و به نوعی ضروری می باشد. از سویی با پدیده جهانی شدن نگه داشتن سرمایه داران  کانادایی در داخل مرزها با وجود این گونه سیاست های مالیاتی کار ساده ای نمی باشد. در سال های اخیر ثروتمندان زیادی به مانند خواننده سرشناس شانیا تواین و ترانه سرای معروف کبکی لوک پلاموندون به کشورهایی با سیاست های مالیاتی  سهل گیرانه تر مهاجرت کرده اند . پدیده جهانی شدن باعث شده است که خیلی از کشورهای اروپایی نیز که به سخت گیری های مالیاتی شهرت داشتند بمانند سوئد و فرانسه برنامه تعدیل سیاست های مالی را در دستور کار خود قرار دهند.  اما در کانادا هنوز افراد زیادی همچون کریس چارلتون  نماینده حزب NDP از طرفداران پر و پا قرص سخت گیری های مالیاتی هستند. جیسون کیربای مقاله خود را اینگونه به پایان می برد. در مدت زمانی که در حال خواندن این مقاله بودید میلیون ها دلار دیگر به مال و اموال ثروتمندان کانادایی افزوده شده است اما اشتباه نکنیم این بدین معنا نیست که ما لزوما فقیرتر شده ایم و بخش بزرگی از درآمد آنان به خزانه دولت بر می گردد و نهایتا برای برنامه های اجتماعی خرج می شود.

 

Reference: Jason Kirby, “Don’t Hate The Wealthy” Macleans June 18th

One Response to “از پولدارها منتفر نباشیم”

  1. مخمل بانو Says:

    متشکر . استفاده فراوان بردیم ! راستی اگه این نوشته های بار بود نوشته های هوشیاری چه خواهد بود؟

Leave a Reply