هر دو کشور کانادا و آمریکا را می توان از کشورهای مهاجر پذیر دانست. اما برخورد جامعه میزبان با مهاجران در این دو کشور متفاوت است. در آمریکا نارضایتی عمومی نسبت به جامعه مهاجر رو به افزایش می باشد. جالب است با آنکه سهم کانادا در مهاجر پذیری بیش از آمریکا است، چنین روندی در کشور کانادا دیده نمی شود. جی برین در مقاله ی خود در روزنامه گزت- مورخ 26 ماه می- به این موضوع می پردازد. او می گوید: نمی توان پذیرفت که مردم کانادا به طور ذاتی تحمل پذیرتر و مهمان نوازترند و دلیل آن را با وضعیت متفاوت اقتصادی این دو کشور مرتبط می داند. تحقیقی در اداره آمار کانادا و دانشگاه هاروارد نشان می دهد که بافت اصلی مهاجرین آمریکا را افرادی غیر حرفه ای و تحصیل نکرده تشکیل داده اند؛ بنابراین مهاجرت باعث افزایش نیرو در مشاغل کم در آمد جامعه می شود و رقابت در لایه های پایین هرم اقتصادی جامعه را تشدید می کند. این افزایش تقاضا و رقابت منجر به کم شدن سطح حقوق کارهای غیر تخصصی و کارگری شده و شکاف حقوقی ما بین کارهای تخصصی و غیر تخصصی را عمیق تر کرده است. واضح است که کم شدن سطح درآمد مشکلات بیشتری را پیش روی لایه های پایین جامعه قرار می دهد. شاید بتوان ریشه ی این مشکل را در سیاست مهاجرپذیری آمریکا و نرخ بالای مهاجرت غیر قانونی به آن کشور دانست. سیاست مهاجر پذیری آمریکا بیشتر بر پایه مهاجرت خانوادگی می باشد؛ بدین معنا که راه را برای ورود خانواده مهاجرین باز می کند. در مقابل سیاست کانادا برای مهاجر پذیری بر پایه پذیرش نیروی کار متخصص است. در کانادا بیشتر جامعه مهاجر دارای تحصیلات تکمیلی دانشگاهی اند و در مشاغل تخصصی و حرفه ای مشغول به کار هستند. در سال 2000، سهم جامعه مهاجر کانادا در شغل های تخصصی در سطح تحصیلات تکمیلی دانشگاهی نزدیک به 38 درصد بوده است. این در حالی است که در آمریکا بیشتر مهاجرین در کارهایی در سطح ترک تحصیل کرده های دوره دبیرستان اشتغال دارند. بر اساس آمارگیری سال 2000آمریکا، در حدود 40 درصد نیروی کار اینگونه مشاغل سطح پایین از جامعه مهاجر آن تامین شده است. از سویی دیگر تنها 20 درصد از مهاجرین آمریکا در شغل های تخصصی در سطح تحصیلات تکمیلی دانشگاهی مشغول به کار بوده اند. در یک جمع بندی می توان گفت از دیدگاه شغلی بیشتر مهاجرین در کانادا در سطوح بالا و مهاجرین در آمریکا در سطوح پایین قرار گرفته اند.
در سال 1980 در آمریکا، حقوق ترک تحصیل کرده های دوره دبیرستان در حدود 56 درصد حقوق دارندگان تحصیلات تکمیلی بوده است. در دو دهه اخیر درآمد لایه بالایی جامعه به مراتب بیشتر از درآمد لایه های پایینی افزایش پیدا کرده است به طوریکه در سال 2000 در آمریکا، حقوق ترک تحصیل کرده های دوره دبیرستان به حدود 43 درصد حقوق دارندگان تحصیلات تکمیلی رسیده است. بطور مشابه در سال 1980 در کانادا حقوق ترک تحصیل کرده های دوره دبیرستان در حدود 62 درصد حقوق دارندگان تحصیلات تکمیلی بوده و در سال 2000 این درصد به 55 درصد کاهش پیدا کرده است-وضعیتی به مانند 20 سال پیش آمریکا. آمار ذکرشده نشان می دهد که در کانادا شکاف حقوقی بین کارهای تخصصی و غیر تخصصی گرچه افزایش پیدا کرده ،اما نرخ افزایش آن به مراتب کمتر از آمریکا بوده است. سیاست های متفاوت مهاجر پذیری کانادا و آمریکا در این امر بسیار موثر بوده است. سیاست پذیرش نیروی کار متخصص تاثیر غیر مستقیمی در حمایت از سطح درآمد نیروی کار غیر حرفه ای داشته است. دست رسی به نیروی کار متخصص امکان توسعه را برای شرکت ها و صنایع فراهم آورده است؛ توسعه شرکت ها و صنایع به معنای افزایش فرصت های کاری برای طبقه کارگر و غیر حرفه ای می باشد. اما از سویی دیگر افزایش نیروی کار متخصص آثار منفی نیز داشته و مهمترین آن کاهش حقوق نیروی کار متخصص با توجه به نرخ تورم است . در 20 سال گذشته درآمد بخش متخصص در کانادا با توجه به نرخ تورم 7 درصد کاهش داشته است، در حالی که در آمریکا افزایشی 20 درصدی در حقوق افراد متخصص دیده می شود. همین امر باعث پدیده فرار مغزها و نیروی کار متخصص از کانادا به آمریکا شده است. کانادا شاید مقصدی مناسب و جذاب برای مهاجرین باشد اما نیروی متخصص چه کانادایی باشد، چه مهاجر شرایط را برای خود در آن سوی مرزها بهتر می بیند.
این یاداشت تنها ترجمه ای از دو مقاله زیر است.
[1] Jay Bryan, “Brain Drain to U..S Understandable” The Gazette Business, 26 May 2007
[2] Eric Beauchesne (Canwest News Service) “Immigration depresses wage: StatsCan Report” The Gazette Business, 26 May 2007
Posted by artaxerxes
Uncategorized |
Posted by artaxerxes